على ربانى گلپايگانى

57

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )

و بديهى اين است كه ، تقسيم در صحيح بودن خود مبتنى بر وحدت مقسم و تحقق داشتن آن در همه اقسام است ، ( و چون مقسم در همهء اين اقسام وجود است ، پس وجود در همه محقق است ) . 2 - دليل ديگر بر آن ( مشترك معنوى بودن مفهوم وجود ) اين است كه ما چه بسا وجود چيزى را اثبات مىكنيم ، آنگاه در خصوصيات آن ترديد مىنمائيم ، مانند آنكه براى جهان ، صانع و آفريدگارى را اثبات نمائيم ، آنگاه ، در اينكه واجب است يا ممكن ، داراى ماهيت است يا ماهيت ندارد ، ترديد نمائيم ، و مانند آنكه براى انسان ، وجود نفس را اثبات كرده سپس در اينكه واقعيت نفس مجرد است يا مادى ، جوهر است يا عرض ، شك نمائيم ، با اينكه علم ما ( در هردو مثال ) به اصل وجود آن ( آفريد گار عالم ، نفس ) به قوت خود باقى است ، پس اگر براى وجود معناى واحد و يكسانى نبود ، بلكه مشترك لفظى بود ( و در نتيجه ) معناى آن به واسطهء تعدد مصاديق آن ، متعدد مىشد هرآينه معناى وجود به واسطهء تغير موضوعاتش به حسب اعتقاد ( انسان شك‌كننده نه به حسب واقع ) متغير مىگشت . 3 - و از دلايل بر اين مطلب ( اشتراك معنوى مفهوم وجود ) اين است كه عدم ، نقيض وجود است ، و آن ( فقط ) يك معنا دارد ، زيرا در عدم تمايز راه ندارد ( تا اينكه معانى گوناگونى داشته باشد ) ، پس براى وجود كه نقيض عدم است ( هم فقط ) يك معنا است و گرنه ارتفاع نقيضين ( وجود و يكى از دو معناى عدم ) لازم مىآيد و آن محال است . و قائلان به اشتراك لفظى مفهوم وجود ميان همه اشياء يا بين واجب و ممكن به خاطر اجتناب از لزوم سنخيت ميان علت و معلول به طور مطلق و يا ميان واجب و ممكن ، به سوى اين نظريه روى آورده‌اند و سخن آنان مردود است ، زيرا اين قول مستلزم تعطيل عقل از معرفت است ، به دليل اينكه ما وقتى مىگوئيم واجب موجود است ، پس اگر معنايى كه از وجود واجب فهميده مىشود همان معنايى است كه از وجود ممكن فهميده مىشود ، لازمه‌اش اشتراك معنوى ( وجود ) است و اگر آنچه از